تبليغاتX
::. روناک خفن و برو بچز .::

روناک خفن و برو بچز

: درباره وبلاگ

 

من روناک هستم متولد 66/ بچه شيرازم در حال حاضر هم دانشجوام شادمهر عقیلی/كامران وهومن رو خیلی دوست دارم با کسی هم تریپ لاو ندارم این وب هم صرفا واسه نوشتن دست نوشته ها و حرفای دلم درست کردم تا اگه کسی با من هم عقیده است شاید با خوندن مطالبم یه کمی خوشحال بشه فکر کنم دیگه تا اینجا اینقدر ازم بدونید کافی باشه


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

آذر 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

 

: پیوندها

 

لی لی عقاب(رفیق فابریکم)
توف به مرامت عوضی(ضد پسر)
محسن چاوشی
بنیامین( دنیا دیگه مثل تو نداره )
شادمهر عقیلی( عشق من)
کامران و هومن(گلهای من)
بنیامین(پسر جهنمی رشت)
دل از اون نگات بیزاره
اسرار زندگی تو
خرزو خان بلا
داش مجید
عماد عزیز
آرمان تروریست
بیگانه
فرهود و شيرين عزيز
تا شقايق هست زندگي بايد كرد
پيمان(موزيك)
رزا75
ارتش سرخ
مهدی و فرناز عزیز
آرمین عزیز
سپهر عزیز
بهرنگ عزیز (موسیقی )
تركشي از همه رنگ
شادمهر تركونده (نازنين گل)
مهدی عزیز(متی)
پسر واقعا"تنها(مهرشادعزيز)
جدید ترین موزیک رپ فارسی
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا

 
 
روز پدر
به نام خالق مرد ها که اگر وجود نداشت عشقي هم در کار نبود

سلام به تمام دوست هاي گلم روز پدرو به تمام آقا پسرها و پدرهاي گلشون تبريک ميگم اين رو هم تقديم ميکنم به تمام عزيزايي که پدرشان را از دست داده اند

با مداد رنگيهايم ياد خودآمدنت را نقاشي کرده ام و جاده سفيد رفتنت را خط خطي!

کسی نیست که زندگی برایم دیکته کند; غلط هایم را بگیرد و دور روزهای اشتباهم را خط بکشد و مجبورم کند از روی تجربه هر کدام را ده با دوره کنم.

جغرافیایی بودن تو مرز دریا هارو گرفتندآنجا که تو ای ماهی ها نمیتوانند بیایند; تا چه رسد به من!

قبل از اینکه به یادت بیاورم نبودی!

هرگاه می خواستم بنویسم"...آب داد" نوک مدادم می شکست و حالا گاه و بی گاه به کوچکترین یادی از تو قلبم می شکند.

بیا لحظه هایم را قسم بده تا بدانی در نبودنت چه کشیده ام!

گذر عمر با کسی تعارف ندارد; دیدی آنچه را که می خواستی نگذرد; گذشت!؟!

از کدام غروب غمین طلوع می کند; تا بگویم مرغابی ها چمدانهایت را بیاورند!

در کدام صبح; سندان یخ زده قلبم را به در می آوری که به هزار خواهش دعوتت کنم تا بدانی در اجاق سرد دلم چیزی جز یاد تو نمی سوزد.

زمین خوردنم را تماشا نکن; بیا دستانم را بگیر و بیا بگو"...بزرگ می شوی یادت می رود" حالا بزرگ شده ام :اما بززگیت از یادم نرفت بیا ببین قلب بهانه

گیرم لجوجانه پای بر زمین می کوبد و هر روز تو را از من می خواهد و بادکنک بغضم را جلوی هر کس و نا کس می ترکاند و به دو بهانه باران تمنا روی

صورتم می ریزد.

خودت بیا جواب این دل قصه دارم را بده;من که دیگر خسته شده ام ; دیگر رویم نمی شود بگویم.

بیا عروسکهایم سراغت را می گیرند; توپ قلقلیم را زمین می زنم اما هوا نمی رود و من هم مشق هایم را خوب نوشته ام!؟!...

| +| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385 توسط روناک جون  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  مقداد معظمی
All Rights Reserved