به نام خالق مرد ها که اگر وجود نداشت عشقي هم در کار نبود
سلام به تمام دوست هاي گلم روز پدرو به تمام آقا پسرها و پدرهاي گلشون تبريک ميگم اين رو هم تقديم ميکنم به تمام عزيزايي که پدرشان را از دست داده اند
با مداد رنگيهايم ياد خودآمدنت را نقاشي کرده ام و جاده سفيد رفتنت را خط خطي!
کسی نیست که زندگی برایم دیکته کند; غلط هایم را بگیرد و دور روزهای اشتباهم را خط بکشد و مجبورم کند از روی تجربه هر کدام را ده با دوره کنم.
جغرافیایی بودن تو مرز دریا هارو گرفتندآنجا که تو ای ماهی ها نمیتوانند بیایند; تا چه رسد به من!
قبل از اینکه به یادت بیاورم نبودی!
هرگاه می خواستم بنویسم"...آب داد" نوک مدادم می شکست و حالا گاه و بی گاه به کوچکترین یادی از تو قلبم می شکند.
بیا لحظه هایم را قسم بده تا بدانی در نبودنت چه کشیده ام!
گذر عمر با کسی تعارف ندارد; دیدی آنچه را که می خواستی نگذرد; گذشت!؟!
از کدام غروب غمین طلوع می کند; تا بگویم مرغابی ها چمدانهایت را بیاورند!
در کدام صبح; سندان یخ زده قلبم را به در می آوری که به هزار خواهش دعوتت کنم تا بدانی در اجاق سرد دلم چیزی جز یاد تو نمی سوزد.
زمین خوردنم را تماشا نکن; بیا دستانم را بگیر و بیا بگو"...بزرگ می شوی یادت می رود" حالا بزرگ شده ام :اما بززگیت از یادم نرفت بیا ببین قلب بهانه
گیرم لجوجانه پای بر زمین می کوبد و هر روز تو را از من می خواهد و بادکنک بغضم را جلوی هر کس و نا کس می ترکاند و به دو بهانه باران تمنا روی
صورتم می ریزد.
خودت بیا جواب این دل قصه دارم را بده;من که دیگر خسته شده ام ; دیگر رویم نمی شود بگویم.
بیا عروسکهایم سراغت را می گیرند; توپ قلقلیم را زمین می زنم اما هوا نمی رود و من هم مشق هایم را خوب نوشته ام!؟!...
|
+|
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 توسط روناک جون
|
| ارسال به دوستان