تبليغاتX
::. روناک خفن و برو بچز .::

روناک خفن و برو بچز

: درباره وبلاگ

 

من روناک هستم متولد 66/ بچه شيرازم در حال حاضر هم دانشجوام شادمهر عقیلی/كامران وهومن رو خیلی دوست دارم با کسی هم تریپ لاو ندارم این وب هم صرفا واسه نوشتن دست نوشته ها و حرفای دلم درست کردم تا اگه کسی با من هم عقیده است شاید با خوندن مطالبم یه کمی خوشحال بشه فکر کنم دیگه تا اینجا اینقدر ازم بدونید کافی باشه


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

آذر 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

 

: پیوندها

 

لی لی عقاب(رفیق فابریکم)
توف به مرامت عوضی(ضد پسر)
محسن چاوشی
بنیامین( دنیا دیگه مثل تو نداره )
شادمهر عقیلی( عشق من)
کامران و هومن(گلهای من)
بنیامین(پسر جهنمی رشت)
دل از اون نگات بیزاره
اسرار زندگی تو
خرزو خان بلا
داش مجید
عماد عزیز
آرمان تروریست
بیگانه
فرهود و شيرين عزيز
تا شقايق هست زندگي بايد كرد
پيمان(موزيك)
رزا75
ارتش سرخ
مهدی و فرناز عزیز
آرمین عزیز
سپهر عزیز
بهرنگ عزیز (موسیقی )
تركشي از همه رنگ
شادمهر تركونده (نازنين گل)
مهدی عزیز(متی)
پسر واقعا"تنها(مهرشادعزيز)
جدید ترین موزیک رپ فارسی
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا

 
 
تولدم مبارک

 

 

امروز سي تير ماه سال هشتادو پنج تولد من است .تولد روناك خفن

دلم خيلي گر فته است اميد / احساس/ علاقه / شوق / لذت..........

همه را از ياد برده ام دلم مي خواهد تمام چرا هاي زندگيم را از خدا بپرسم

تصور مي كردم خدا مرا به حال خود رها كرده است با اين احساس

بدر نامهء صبح و زندگي را نگاه مي كردم كه پيام زيبايي شنيدم:

 

سوي همچنانكه از كنار رود خانه اي مي گذشت در آسمان آبي تمام

لحظات زندگيش را در پر ده نمايش مي د يد.

در طول زندگيش همواره دو رد پا وجود داشت يكي رد پاي خودش

و  د يگري ر د پاي خدا

زندگيش را تا صفحهء آخر در پر ده نمايش د يد. هنگامي كه با د قت

به گذشته نگريست متو جه شد كه در لحظه هاي اندوهگين و غمبار زندگيش

فقط يك رد پا وجود دارد.

بسيار متعجب شد و از خدا پرسيد:

تو همواره در مسير جا هموار من بودي؟ چرا در لحظات سخت و د شوار

زندگي مرا به حال خود رها كردي؟!

در آن هنگام خداوند در جوابش فر مود:

بندهء خوبم در آن لحظات سخت رد پاي مرا در كنار رد پاي خو دت ند يدي

به دليل اينكه در آن هنگام من تو را د ر آغوش د اشتم!

اشك ها بر صورتم جاري شد ند و دوباره روي نا اميدم مملو از اميد به وجود

بي نهايتش رسيد............

| +| نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385 توسط روناک جون  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  مقداد معظمی
All Rights Reserved