سلا م عزيزان:
منو بايد ببخشيد كه د ير به د ير آپ مي كنم
آخه د رساي دانشگاه د يگه اجازه نمي ده
مخصوصا" كه اين روزها همش تو عالم احضار روح وجن به سر ميبرم
اگه بدونيد كه چه عالمي داره
ولي من خيلي د گرگون شدم د يگه ماد يات برام ارزشي ندارن
نمي د ونم چه جوري ولي ديد گاهم نسبت به زندگي عوض شده
نمي دونم چه مرگم شده ولي خوب اين هم يه جور زندگي كرد نه مگنه؟

" بازي زند گي"
چه كسي مي گويد زند گي بازي نيست
من كه باور دارم
هر كسي جر بزند مي سوزد
گرچه گهگاهي هم
پاي من بر خط است
بكنم حاشايش يا كه از حرص رقيب
لاف برد ن بزنم
من كه باور دارم
زند گي بازي نيست
گرچه آن هم انگار
فوتبالي د گر است
نيمه اي ما هستيم نيمه د يگر او
وزمان داور اين د يداراست
هر كسي مي دود از شوق گلي د ر ميدان
هر كه فكر خويش است
تا به آوازه رسد
كاش مي دانستند سوت پاياني هست
و د ريغ از يك آن
كه دهد داورمان وقت اضافي ما را
تا كه جبران بكنيم
همه اوقات تلف كرده خود را
شايد!
زند گي بازي ماست
نيمه اول ما
نيمه دوم او
بين آن هم انگار
عالم برزخ ماست
و همه منتظريم
تا ببينيم كه پيروزي ميدان با كيست
كاش مي دانستيم
سوت پايانی هست
ودريغ از همه آن وقت تلف كرده كه جبران بشودي ...
|
+|
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 توسط روناک جون
|
| ارسال به دوستان