تبليغاتX
::. روناک خفن و برو بچز .::

روناک خفن و برو بچز

: درباره وبلاگ

 

من روناک هستم متولد 66/ بچه شيرازم در حال حاضر هم دانشجوام شادمهر عقیلی/كامران وهومن رو خیلی دوست دارم با کسی هم تریپ لاو ندارم این وب هم صرفا واسه نوشتن دست نوشته ها و حرفای دلم درست کردم تا اگه کسی با من هم عقیده است شاید با خوندن مطالبم یه کمی خوشحال بشه فکر کنم دیگه تا اینجا اینقدر ازم بدونید کافی باشه


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

آذر 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

 

: پیوندها

 

لی لی عقاب(رفیق فابریکم)
توف به مرامت عوضی(ضد پسر)
محسن چاوشی
بنیامین( دنیا دیگه مثل تو نداره )
شادمهر عقیلی( عشق من)
کامران و هومن(گلهای من)
بنیامین(پسر جهنمی رشت)
دل از اون نگات بیزاره
اسرار زندگی تو
خرزو خان بلا
داش مجید
عماد عزیز
آرمان تروریست
بیگانه
فرهود و شيرين عزيز
تا شقايق هست زندگي بايد كرد
پيمان(موزيك)
رزا75
ارتش سرخ
مهدی و فرناز عزیز
آرمین عزیز
سپهر عزیز
بهرنگ عزیز (موسیقی )
تركشي از همه رنگ
شادمهر تركونده (نازنين گل)
مهدی عزیز(متی)
پسر واقعا"تنها(مهرشادعزيز)
جدید ترین موزیک رپ فارسی
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا

 
 
شعر خودم

سلام:

قابل توجه اونهايي كه ...

اين شعر رو خودم گفتم  يعني اينكه از سروده هاي سر كار خانم روناك خفنه ( خود خودم ) ازم هم نخند ين

اميد وارم كه خوششتون بياد حالااااااااااااااا اگه نياد هم زياد مهم نيستش

نه بابا شوخي كردم دوست دارم نظرتون رو د ر مورد شعرم بگين البته خيلي زياد شعر گفتم فرستادم ارشاد

واسه مجوز تا واسه آ لبوم بعدي داداشم آماده باشه كه ديگه بيچاره نخواد پول شاعرشو بفرسته جاي د ور

راستي خوب قضاوت كنيد بي انصافي نكنيد چون تازه كارم

بعضي از دوستان از حرفهاي من و مطلب ها خوششون نمي ياد خوب اصلا" مهم نيست نظر رو واسه همين

گذاشتن د يگه وبلا گ من همين طوريه و حتي ا گه فقط يك نفر باشه كه از مطلب هاي من خوشش بياد

كوتاهي نمي كنم و واسه همون حتي يك نفر مينويسم .

راستي لي لي جون به خواهر گلت هم ( رزا جون ) تبريك ميگم كه به جمع وبلاگ نويس ها اضافه شد .

                    

 

قربون شما( روناك خانم خفن )

 

 

 

" عشق موند گار "

گفتي ستاره موند ني است اما اونم گذاشت و رفت

 

گفتي پرنده خوند نيست اما اونم صداشو بست

 

گفتي كه روي تن تو سردي كه معنا نداره

 

د يدي حالا جاي گرما زمستون رو تنم نشست

 

گفتي يه روز تو به بهار الهي كه تموم نشي

 

چي شد كه ارتباط تو يك دفعه از بهار گسست

 

گفتي يه روز كه مي خوامت گفتم كه اين حر فها چيه

 

اما يه روزم رفتي و فقط تكون دادي تو د ست

 

گفتي كه عشقم د يگري است ديگه تو رو نمي خوامت

 

يكد فعه بارون چشمام ريختش و قلبم رو شكست

 

 

ترانه سراي عزيز وگل( روناك جون  )

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 توسط روناک جون  |   |  ارسال به دوستان
 
بازی زندگی

سلا م عزيزان:

 

منو بايد ببخشيد كه د ير به د ير آپ مي كنم

آخه د رساي دانشگاه د يگه اجازه نمي ده

مخصوصا" كه اين روزها همش تو عالم احضار روح وجن به سر ميبرم

اگه بدونيد كه چه عالمي داره

ولي من خيلي د گرگون شدم د يگه ماد يات برام ارزشي ندارن

  نمي د ونم چه جوري ولي  ديد گاهم نسبت به زندگي عوض شده

نمي دونم چه مرگم شده ولي خوب اين هم يه جور زندگي كرد نه مگنه؟

 

 

 

" بازي زند گي"

 

 

چه كسي مي گويد زند گي بازي نيست

من كه باور دارم

هر كسي جر بزند مي سوزد

گرچه گهگاهي هم

پاي من بر خط است

بكنم حاشايش يا كه از حرص رقيب

لاف برد ن بزنم

من كه باور دارم

زند گي بازي نيست

گرچه آن هم انگار

فوتبالي د گر است

نيمه اي ما هستيم نيمه د يگر او

وزمان داور اين د يداراست

هر كسي مي دود از شوق گلي د ر ميدان

هر كه فكر خويش است

تا به آوازه رسد

كاش مي دانستند سوت پاياني هست

و د ريغ از يك آن

كه دهد داورمان وقت اضافي ما را

تا كه جبران بكنيم

همه اوقات تلف كرده خود را

شايد!

زند گي بازي ماست

نيمه اول ما

نيمه دوم او

بين آن هم انگار

عالم برزخ ماست

و همه منتظريم

تا ببينيم كه پيروزي ميدان با كيست

كاش مي دانستيم

سوت پايانی هست 

ودريغ از همه آن وقت تلف كرده كه جبران بشودي ...

 

| +| نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 توسط روناک جون  |   |  ارسال به دوستان
 
معشوق او هم مرد

دور از کاخهای با شکوه شهر در گوشه ای از بیابان خشک و بی گیاه دیوارهای غمزده ای  نمایان بود

غروب بود،غروبی غمگین،غروبی دردناک،غروبی پر ماجرا،غروبی که دیده عاشقی را برای

ابد بر برهم نهاد و دفتر زندگی پرماجرایش را برای همیشه بست.

جثه لاغر و رنجوری روی دستهای لرزان دخترکی که با اشکش شستشو یافت بگورستان

نزدیک می شد.

گوری تنگ و تاریک آغوش گشاده تا عاشقی را در بر گیرد و معشوقه اش را گریان بیند.

دستها به درون گور فرو رفت اندام را با سوز و گداز ازیر خروارها خاک پنهان کرد.

لحظه ها  ،روزها،هفته ها می گذشت و معشوقه بی نوا بر کنار مزارعاشق از دست رفته اش

چنین می سرود:

بخاک افتاده ام،سوگند بعشق پاکمان و به خاظرات گدشته مان و مقدسترین کلمات که همانا

عشق می باشد.

بعد از تو به دیگری دل نخواهم سپرد،دستهایم گرمی دست دیگری را احساس نخواهد کرد

دیدگانم نگاه هر بیننده ای را نمی پذیرد و اندامم تا زمانیکه لبانم به ثنای تو سخن گوید

و چشمانم در مرگ تو اشک ریزد و دستهایم شاخه های گل میخکی را به گورت اهدا کند.

                   (( دل جز ره عشق تو نپوید هرگز

                                                              جز محنت و درد تو نجوید هرگز

                   صحرای دلم عشق تو شورستان کرد

                                                             تا مهر کسی در آن نروید هرگز))

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 توسط روناک جون  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  مقداد معظمی
All Rights Reserved