توي ساحل روي شنها قايقي به گل نشسته ...
يکي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته ..
نگاه پر از اضطرابش به افق به بي نهايت ..
ساکته ولي تو قلبش داره يک دنيا شکايت ....داره يک دنيا شکايت ....
تو چشاش حلقه اشکه توي قلبش غم دنيا ..
منتظر به راهه ياره تا بياد امروز و فردا 
باورش نميشه عشقو همه دنياش زير آبه...
تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه ...
تنهايي براش عذابه ...


|
+|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384 توسط روناک جون
|
| ارسال به دوستان